درباره نویسنده
مسعود رازقی
(صدایم کن، سکوتت را نمی خواهم ٬ صدایم کن، صدایت مثل رویا مثل ابریشم، صدایت، مثل معنای محبت، مثل گل زیباست، صدایت غرق خوبی هاست، در این تنهایی غمگین، صدایم کن، برای شعرهای آشنای من٬ صدای تو هزاران سطر جای دارد، سکوتت را نمی خواهم صدایم کن، صدایت اشکهایم را صدا می کرد، تمام اشکهای من صدایت را دعا می کرد، صدایم کن . . .) سلام به همگی، من مسعود رازقی هستم، فارغ التحصیل رشته ی حقوق خصوصی مقطع کارشناسی ارشد، متولد و ساکن شهر زیبا و تاریخی همدان. خیلی ممنون از اینکه در این دنیای نامحدود مجازی این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کردید. امیدوارم لحظات خوشی را سپری کنید.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • اینجا ایرانه یه گربه ی هفت هزار ساله
  • نمونه های از اشعار و سروده های ملی ایران زمین
  • مجموعه ای از نامهای اصیل ایرانی
مطالب اخیر
  • سربازی و فرصتهایی که میسوزند، اما باید رفت ...
  • ای تو خلیج تا ابد فارس نامت بلند آوازه بادا
  • دلم این را نمیخواهد...
  • هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است...
  • السلام علیک یا حبیبی، یا رسول الله ...
  • غروب سرد بهمن ماه ....
  • حرفی از اسرار عشقم یاد ده ...
  • السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...
  • دومین سالروز تولد وبلاگم مبارک
  • بوی ماه مهر، بوی مدرسه، بوی غریب پاییز...
  • شب قدر شب عشق بازی زمین و آسمان ...
  • ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد ...
  • میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت ، امام عصر بر همگان مبارک.
  • تا همیشه دوستت دارم علی ...
  • شهادت زهرای مرضیه بر تمام شیعیان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد.
  • روز ملی خلیج فارس بر تمام ایرانیان نیک پندار و نیک گفتار و نیک کردار مبارکباد.
  • دهه 70 یادش بخیر ...
  • دل من رای تو دارد ...
  • سال نو مبارک
  • میلاد نبی اکرم (ص) بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق (ع) برشیعیان تهنیت باد
  • من نه ...
  • می بره دل از بهشت صحن گوهر شاد تو مرکز دارالشفاست پنجره فولاد تو
  • در سال اصلاح الگوی مصرف چه کردیم؟
  • فرا رسیدن ماه محرم، ماه بندگی و آزادگی، بر شما دوست گرامی تسلیت باد .
  • غدیر را باید زندگی کرد.
  • عید سعید قربان آغازی بر یک پایان.
  • کوروش هخامنشی، فرمانروای پارسی پیام آور صلح و دوستی
  • پاییز را دوست دارم ...
  • راه سبز
  • ایام سوگواری دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه (س) بر تمامی ایرانیان تسلیت باد.
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
دوستان من
  • وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی پاس همدان: تیم شهر سبز من
  • ببخش اگر چند غزل معطل می شوی: صدیقه ی حسینی
  • و بعد فرو می افتم در مسیر یک چشمه: شیوا فرازمند
  • سپیدهای سیاه، غزلهای تباه: سید مسعود حسینی
  • غزل پست مدرن: استاد سید مهدی موسوی
  • رقص روی سیم های خاردار: فاطمه اختصاری
  • فروش سی دی های قدیمی: مهدی قدیمی
  • دختر کوچولویی با یک قلب عاشق: بهار
  • فقط غیر ممکن غیر ممکن است: باران
  • چرند و پرنده های زندگی من: بهار
  • ستاره های پرفروغ: فریده جلیلوند
  • پاتوق قدیمی ها: مهدی قدیمی
  • نگاهت را نگاه کن: زهرا کربلایی
  • سطر سپید احساس من: هستیا
  • بی بی زمستون: فریده جلیلوند
  • فریادی برهنه تر از باران: سیتکا
  • میخکوبیسم: محسن عاصی
  • نفرین به مشرق تنهایی: پرنیا
  • حرفهای دل: مهران نظامی
  • از همه جای شهر: پریسان
  • نفس منی: زهره زراعتی
  • خسی در خاشاک: شراره
  • مسافر آدینه: منتظر یار
  • عالم تنهایی من: مهرناز
  • عاشق باش: مرد تنها
  • سوگند عشق: ناهید
  • همه چی با هم: ملیکا
  • لغت نامه ی دهخدا
  • بهار زمستانی: هما
  • راه بی کنار: فروزان
  • به هوای تو: ساناز
  • چتر پاییزی: سایه
  • این عمار؟: عمار
  • ماه تنها: تیسا
  • واریته: شبنم
  • لئو: علیرضا
  • پرنده
  • گلچین
  • جدی نگیرین
  • حدیث: نغمه
  • مرتضی خلیلی
  • وحید بهروز: وحید
  • مهربان بهار: سلنا
  • ستاره شب: عادله
  • ترسیم عشق: ندا
  • دنیای نسیم: نسیم
  • رایحه: فاطمه خمسی
  • سیاه مشق: ققنوس
  • دلتنگترین شیدا: شیدا
  • آرین شعر: مریم حقیقت
  • پاییز طلائی: علی بلدی
  • میهن اول: حسین سلگی
  • ستاره ی تنهایی: مهدی
  • مهتاب آجری: نادر سهرابی
  • غمکده ی خاموش: من و تو
  • آشفتگی های من: فرشته
  • تنهایی با دنیای سحر: سحر
  • ساسی مانکن: وحید بشارتی
  • رقص قاصدک در آسمان: نازنین
  • بهروز رها: استاد بهروز قاسمی
  • با خدا همه چی ممکنه: نفسی
  • یک استکان غزل: محمد ارثی زاد
  • زندگی من وجود توست: شاهدی
  • اسم رمز شب ستاره است: ستاره
  • بین منو تنهایی راز بزرگیست: هانیه
  • باغ باران: استاد رضا پارسی پور دامغانی
  • اینجا سرزمین رویا های من: مرمرالشعرا
  • جایی برای بودن زمزمه های سپیدار: سپیدار
  • وبلاگ خبری مسعود ساکی: مسعود ساکی
  • آفتابی تاریک; سایه واری روشن: مازیار شیدانی
  • مسیحی یا مسلمان دوستت داشت: حمید زبردست
  • موسیقی سنتی و اصیل ایرانی: رضا افشار، گل گلاب
  • چشمان تو شناسنامه ی من است: استاد سید جعفر عزیزی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



چت روم

كد چت روم
ای نام تو بهترین سر آغاز
وبلاگی برای همه
سربازی و فرصتهایی که میسوزند، اما باید رفت ...
نویسنده: مسعود رازقی - ۱ خرداد ۱۳٩٠

به نام یزدان بخشایشگر

بالاخره نوبه رفتن ما هم فرا رسید. حس عجیبی دارم. نوبه خدمت اجباری سربازی شد. بعد از اتمام تحصیلات تکمیلی دیگه هیچ بهانه ای واسه موندن ندارم. باید سوار این شتر شد و رفت.

دوستان من، بنده تاریخ 1/4/١٣٩٠ به خدمت سربازی اعزام میشم و باید سحرگاه اولین روز از اولین ماه تابستان خودم را به یگان آموزشی واقع در شهر یزد معرفی کنم. خیلی برام سخته، چرا که من خیلی به خانواده ام وابسته ام  و حتی به خاطر این مسئله دوران  تحصیلی خودم را در همدان طی کردم تا در کنار خانواده ام باشم. اما باید بار و بنه ام را ببندم تا به دیار بادگیرها و خانه های گلی برم.

خوب بنده دو ماهی نیستم و در اولین مرخصی حتما به دنیای مجازی اینترنت میام. خیلی دوستون دارم. امیدوارم که کاستی ها و کمبود ها را به اینجانب ببخشید. همتون را به خدای یگانه میسپارم.

انشالله شاد و موفق و پیروز باشید. یا علی مدد.

                                                                                               مسعود رازقی

نظرات ()



ای تو خلیج تا ابد فارس نامت بلند آوازه بادا
نویسنده: مسعود رازقی - ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

خلیج فارس ایران ( نخستین مرکز انرژی جهان ) بازیچه شیخکهای عرب

توطئه ای بزرگ بر ضد تمامیت ارضی ایران 

ای تو خلیج تا ابد فارس نامت بلند آوازه بادا

ای تو خلیج تا ابد فارس

ای آبی گسترده تا پهنای دریا

ای رزمگاه پرتلاطم در نام تو دریا شود گم

در تیرگی هایی بسان شام ظلمت

تو روشنی روشنتر از خورشید بر بام

آرام تر از نام اقیانوس آرام

اینجا زمین در اقتدایت می شود مست

اینجا زمان با گامهایت آشناتر

مضمون ناب فارس یعنی نام ایران

اینجا که مردانی به نام موج و طوفان

همگام با رخش و تبرزین

با قامتی بشکوهتر از نخل بر گیسوان شرجی شور

مرد آهنانه ایستادند تا خصم دون را دور سازند

ای تو خلیج تا ابد فارس

بر دور دست موجهایت بر حنجر آواز صدایت

بانگ رسایی هست موّاج

هان نام ایران است، ایران

ماناتر از خورشید و دریا ماناتر از ایمان ماناتر از هر شور

پاینده مانی ای تو خلیج تا ابد فارس 

خلیج تا ابد فارس

 

در پی بزرگ ترین جعل تاریخی و تجاوز به حقوق ملی ایرانیان توسط اعراب بدوی در چند سال اخیر , دولت و ملت ایران بارها واکنش نشان داد و مراتب اعتراض خود را نسبت به چنین گستاخی هایی نشان داد . ملت ایران نیز در تمامی سطوح فرهنگی و سیاسی در اکثر کشورهای جهان اعتراض خود را نسبت به این سرقت فرهنگی و ملی ایران نشان دادند و حتی آمادگی خود را برای جان فشانی در راه این خطه همیشه ایرانی بیان کردند . واژه های موهن و ساختگی همچون الخلیج - الخلیج العربی - الخلیج الاسلامی - الخلیج الفارسی العربی و . . . به جای نام الخلیج الفارسی ( دریای پارس ) در این چند سال در آژانس های هواپیمایی تازیان ¸ بارهای وارداتی از امارات ¸ سایت های دولتی اعراب ¸ خبرگزاری های دست نشانده عرب و . . . دهها بار به گوش ملت ایران رسیده است . در موارد نخستین جهت تحریک ملت مسلمان ایران نام خلیج اسلامی را به میان آوردند تا به مرور زمان از یک سوی مالکیت کهن ایران بر این منطقه حساس و ژئوپولوتیک خاورمیانه را کمرنگ کنند تا در آینده این منطقه را آبهای عربی ¸ آمریکایی و انگلیسی اعلام کنند و به صورت آزاد این منطقه ملی ایران را مورد تاخت و تاز و چپاول خود قرار دهند و از سوی دیگر نام یکی از خطه های همیشه جاوید این سرزمین که بیش از 2500 سال تاریخچه مدون دارد را تغییر دهند و نام جعلی عرب را بر روی آن بگذارند . پس از بی اثر ماندن چنین توطئه هایی از نام خلیج فارس به نام "خلیج" یاد کردند که این نیز مورد اعتراض وسیع ایرانیان قرار گرفت . به راستی کدامین دریایی را دیده اید که نام نداشته باشد ؟ آیا نام خلیج نشان از وسعت حماقت و بی تمدنی اعراب را به نمایش نگذاشته است ؟ کدام خلیج ؟ خلیج یا هر منطقه دیگری بدون نام مگر ممکن است ؟  سپس امیر قطر در تهران ! با کمال وقاحت نام "خلیج فارس عربی" را مطرح نمود که این نیز با واکنش شدید ملت ایران روبرو شد . با اینکه دولت ایران به دلیل ملاحضات منطقه ای بیش از حد پاسخی کوبنده به این گستاخی نداد ولی در همان لحظه رئیس جمهور ایران دکتر احمدی نژاد به امیر قطر گفت : آن زمان که شما مدرسه می رفتید این خلیج فارس بوده است . امروزه دولت ایران , روز 10 اردیبهشت را روز ملی خلیج فارس نامگذاری کرده است، من نیز به نوبه ی خود فرا رسیدن این روز پارسی به پیشگاه شما سروران، گرامی می دارم.

نظرات ()



دلم این را نمیخواهد...
نویسنده: مسعود رازقی - ٢٥ فروردین ۱۳٩٠

دلم این را نمی خواهد

دلم زخم است و هرجا را که می بینم

بسی مردم که در دست اقاقی ها حیرانند

و می بینم که مادر کودک دردانه اش را با هزاران درد

با تمام ابرهای عالم غمگین

بر در بتخانه مهربانی می گذارد جای

و کودک را که خواب فرشته می بیند

دگر بار و دگر بار با تمام احساس می بلعد و می گوید:

بخواب ای گل که در بتخانه هستی

تورا دستی از جنس مهر و ناز آفرینش کرد

افسوس...

دلم اینگونه می خواهد

تمام ابرها را بر فراز بام بگذارم

و قلب نقاش آفرینش را

در اشک ابرها بشورانم...

چه میگویم؟

نه! نخواب ای گل! که میخواهم تمام خود را در چشمان تو بنشانم

که اگر گاهی سال و ماهی

دل تنگت یاد پروانه های قلب مادر کرد

چشمان خیست را در زلال آب جاری کن

بگو مادر دلم تنگ است.

نظرات ()



هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است...
نویسنده: مسعود رازقی - ۱٠ اسفند ۱۳۸٩


بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست! عشق کدام است! غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توأم بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب.

شاعر: فریدون مشیری

نظرات ()



السلام علیک یا حبیبی، یا رسول الله ...
نویسنده: مسعود رازقی - ٢٩ بهمن ۱۳۸٩

سلام بر تو که در سلام کردن بر کودکان نیز پیشی می گرفتی.

سلام بر تو که دندانت را شکستند و شکمبه ها بر سر تو خالی کردند ولی تو بر هدایت انها اصرار می ورزیدی

سلام بر تو که آن جوان به تو بی احترامی کرد ولی تو در هنگام مریضی اش به عیادت او رفتی.

سلام بر تو که گناه نمی کردی و روزی هفتاد بار توبه می کردی اما ما هفتاد بار گناه می کنیم و توبه را نمی شناسیم.

سلام بر تو که در خوراک و پوشاک بر کنیزان و غلامانت برتری نمی جستی.

سلام بر تو که روی زمین با بردگان غذا می خوردی.

سلام بر تو که با شوخی هایت مردم را مسرور می کردی.

سلام بر تو که کفشت را خودت وصله می زدی و گوسفند را خودت می دوشیدی.

سلام بر تو که اگر چیزی به تو تعارف می کردند آن را رد نمی کردی حتی اگر خرمای پوسیده ای می بود.

سلام بر تو که همیشه تبسم بر لب داشتی.

سلام بر تو که ساده زندگی کردی و ساده پرواز کردی.

چگونه می توان تو را از یاد برد ای رسول رحمت، ای محمد (ص) ای رسول عشق و محبت، ای فرستاده ی ختمی مرتبت.

میلاد با سعادت حضرت عشق و مودت رسول اکرم بر تمام شیعیان جهان مبارکباد.

نظرات ()



غروب سرد بهمن ماه ....
نویسنده: مسعود رازقی - ۱٥ بهمن ۱۳۸٩

غروب سرد بهمن ماه

هوا آکنده از سرما

صدای غار غار یک کلاغ پیر

پاره میسازد

سکوت این زمان رفته در اغما

هوا سرد است

من سردم

هوا لبریز از سرما

نگاهم میخزد

در ججم سنگین هوای سرد

 به دنبال کسی

شاید نگاه ساده اش

بخشد چشمانم کمی گرما

نگاهم میخزد اما

نمیبینم کسی اینجا

که باشد چشمهایش مملو از گرما

هوا سرد است

و من سردم

به خود با لرزه میگویم

خدایا مردم از سرما ...

نظرات ()



حرفی از اسرار عشقم یاد ده ...
نویسنده: مسعود رازقی - ۱ دی ۱۳۸٩

حضرت مهدی

آنقدر به آیه­های ندیده ­ات مومن شده­ام که وعده­های غبار گرفته­ات را هم می­ستایم. دل­ام به امید لبخند رضایتت خودفراموشی می­کند. و هزار بار ظهورت را به لحظه­ای انتظارت نمی­فروشم. جام حیرانی به دست پرسش­گران بی­طاقت دل می­دهم. برف­ریزان را به شادی تمام دخترکان عشق جشن می­گیرم. مسیح را به ستایش تمام سالهای ایستاده برصلیب آب برهنگی می­نوشانم.

می­دانی در پس سال­ها بی­قراری امروز نامه­های نانوشته ­ات را در زلال نگاهت خواندم و غزل­گوی سکوت ات در هوای سفر پرسه زدم. آخر می دانی تمام دوستان علاقه­ام رفته­اند. دیگر هیچ مغازه­ای چمدان قرمز رنگ رهایی، در پشت ویترین ­های غبار گرفته نمی­فروشد. دستانم را به دستان سخاوتمندت می­دهم و با تو راهی سرنوشت می­شوم.اما تو نیز در پرسه­های شبانه­ام شانه­هایت را مهمان دل­گرمی­ام کن. من هم بی وابستگی ­هایم به ضیافت چشمان تو می­آیم و برایت از چهار فصلی خواهم گفت که ما را به لمس طبیعت خواهد برد. طبیعت بکری که سبزی را از چشمان تو وام می­گیرد.

این لحظه­های آخر صعود تا قله خود، می­دانم که خسته تمام راه­های تنهایی خویش هستی. حتی می­دانم همیشه گرمای خورشید، مهر سال­های دلدادگی­ات نبوده­است. سرخی پیشانی­ات در سوختگی همین روزهای مخملی به بلندای سرنوشت­ات روشن است. من کمی بالاتر، کلبه­ای را می­بینم که درخت روییده از جان خویش آن را ساخته است و من گه­گاهی پای نهال آن را آب می­دادم تا پیش­کش طراوت فردایمان شود.

حالا بیا و هوای دلی تازه کن، لبخند گل­­های بنفش،  زمزمه دلدادگی های کودکی با قل قل  آب و آتش مهمان امشب ما هستند...

نظرات ()



السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...
نویسنده: مسعود رازقی - ۱٦ آذر ۱۳۸٩

حسین بیشتر از آب، تشنه‌ لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
نه این که نباید برای مظلومیت حسین و اهل بیتش گریست؛
نه این که نباید برای لب‌های تشنه‌ی علی اصغر گریه نکرد؛
یا این که کودکان خیام حسین که زیر شلاق اشقیا خرد می‌شدند و هیچکس نبود تا آنها را در پناه خود گیرد، مگر می‌توان از یاد برد؟
یا این که مگر می‌شود آن روز را از یاد برد که عباس چگونه خود را به نهر علقمه رساند و مشک‌های عشق را پر کرد از آب، اما جرعه‌ای ننوشید از آن؛ چرا که زنان و کودکان تشنه‌اند، زنان خیمه‌گاه دیگر نمی‌دانند با کودکان تشنه چه کنند.
لبیک یعنی این...
مگر می‌شود آن همه قساوت را فراموش کرد، اصلاً مگر تاکنون فراموش شده است؟! می‌توان علی اصغر را از یاد برد؟ آن هنگام که حسین علی اصغرش را بر روی دست به سوی سپاه یزید برد و جرعه آبی خواست برای کودک شش ماه‌اش، با تیر سه شعبه پذیرایی‌اش کردند و می‌دانست که اینگونه می‌شود.
اما حسین بیشتر از آب، تشنه‌ی لبیک بود...
لبیک یعنی هنگامی که حسین یارانش را دور خود جمع می‌کند در سیاهی شب؛ به آن جماعت می‌گوید که قرار است چه شود.
آنها که می‌مانند لبیک گفته‌اند؛ بدا به حال آنها که رفتند.
لبیک یعنی تا آخر ماندن؛
لبیک یا حسین یعنی جان را فدای حسین کردن؛
لبیک یا حسین یعنی بی‌قرار شدن؛
یعنی بدرقه کردن به سوی رهایی و پرواز و آنگاه که پیکرش را برای مادر می‌آورند بگوید؛ مرا پیش فاطمه زهرا(س) رو سفید کردی؛
حسین فرزند مکتبی است که هنر خوب شهید شدن را خوب آموخته بود و شهادت جنگ نیست، رسالت است، پیام است.
و آن جمله زیبا که گفته است «حسین بیشتر از آب، تشنه‌ لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند» .

دکتر علی شریعتی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »